بیا زیرکوه
بیا زیرکوه لحظه ای را صفاکن تماشای آب و زمین خدا کن
بهشت اَرتو خواهی بمان اندر اینجا و شهر پر از دود و دم را رها کن
فراموش کن غصه های عبث را خودت را به مردان نیک آشنا کن
بنوش آبِ سردِ گوارای شیرین دمی یاد زمزم به یمن شفا کن
تناول بفرما غذای محلی دگر ترک هر گونه نوع غذا کن
بخور کشک،با روغن گوسفندی به نانش فرآموش قرص و دوا کن
قدم نه به باغات سر سبز و خرّم لب جوی بنشین و با خود نوا کن
زرشکش چو یاقوت و زر زعفرانش به دنیا تجارت به این دو طلا کن
بخور خربزه،نوش کن هندوانه ز شیرینی اش قند و شکر رها کن
به هر سوی عالم رود میوه هایش سوا کن جداکن،جدا کن سوا کن
بیا زیرکوه فصل آلوی ناب است بخور نوش جان لیک ما را دعا کن
ای دوست من از دل کویر آمده ام