من و هجر
شب بود و به یاد تو اشکی ز دو چشمم ریخت
گل آمد و جای تو دستی به دلم آویخت
من بودم و هجر تو دل بود و شقایقها
غوغای دل و هجرت سیلاب زچشمم ریخت
دیروز من و دل سر یک کوچه نشستیم
پیمان دل و جان سر آن کوچه ببستیم
امروز کز آن کوچه گذر میکردیم
عهد دل و جان در سر آن کوچه شکستیم
+ نوشته شده در چهارشنبه ۱۳۸۹/۰۵/۲۷ ساعت 10:14 توسط Ali Beihaghi
|
ای دوست من از دل کویر آمده ام